۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

دیدار گروه مستان و سوسن تسليمي

" اَمَا اَنَا گیمی مُرغانه ، شوما چی گیدی؟!؟!... "
با شنیدن این جمله همه ی ایرانیان تنها به یاد یک نفر میفتند ، ستاره ی درخشان سینمای ایران ، « سوسن تسلیمی » . بازیگر توانای فیلم « باشو ، غریبه ای کوچک » . فیلم های « مادیان» و « شاید وقتی دیگر» و « مرگ یزدگرد» .
 


آن روزها که «باشو غریبه ای کوچک» نمایش داده می شد ، من هم سن و سال همان باشو بودم و عاشق بازیگری و بزرگترین آرزوی من این بود که ای کاش به جای باشو می توانستم آن نقش را بازی کنم . من یک کودک روستایی بودم که با تمام وجودم آن فیلم را می فهمیدم . در مدرسه و جشنواره ی دانش آموزی در مسابقه های تئاتر شرکت می کردم .
آرزو داشتم تنها یک بار سوسن تسلیمی را از نزدیک ببینم .او در فیلم باشو غریبه ای کوچک مانند مادران همه ی ما روستایی ها بود. من او را مانند مادرم دوست داشتم. بارها و بارها از خدایم می خواستم تا روزی او را ببینم . من نه تنها عاشق هنرش بودم ، بلکه چهره ی زیبای گیلانی و روح بلند روستاییش را ستایش می کردم. پس از من کسان زیادی را دیدم که مانند من او را ستایش می کردند.
امروز سال ها از دوران نوجوانیم گذشته و من در برابر چشمان کسی آواز خواندم که آرزوی دیدارش را داشتم . کسی که امروز او هم عاشق هنر من گشته بود .... من به آرزویم رسیدم !!



 
سوسن تسلیمی و همای

به روزهای نوجوانیم بازگشتم . او را عاشقانه در آغوش گرفتم ، برایش آواز خواندم و نواختم. نمی دانستم کجای دنیا ایستاده ام و در پوست خود نمی گنجیدم.

سوسن تسلیمی را در شبی فراموش نشدنی درشهراستکهلم در سوئد دیدم در حالی که هنوز همان مادر روستایی بود و همانگونه به گیلکی با من سخن می گفت و لبخند بر لبانش بود.

وقتی بچه های گروه مستان او را در کنار خودشان دیدند ، آنقدر شاد شدند که بیانش نمی توان کرد. فهمیدم که همه ی بچه های گروه هم مانند من عاشق این هنرمند بزرگ هستند . یکی شیفته ی بازیش در فیلم شاید وقتی دیگر بود . یکی عاشق فیلم مرگ یزدگرد و همه چون من آرزوی دیدارش را داشتند.



سوسن تسلیمی ، علیرضا مجلل و گروه مستان

سوسن سال هاست که به کشور سوئد آمده و در صحنه های تئاتر و سینمای اینجا می درخشد. او در اینجا برای خودش دارای آوازه و نامیست که باور نکردنیست.

 سریال کوچک جنگلی را به یاد می آورید؟ میرزا کوچک خان یادتان هست؟

وقتی کمی نمایش را حرفه ای تر دنبال می کردم ، پی به توانایی بازیگری بی نظیر بردم که او نیز از سرزمین گیلان بود و آرزو داشتم که آموزگار بازیگریم باشد . استاد هایم همیشه بازی او را برایمان مثال می زدند - استاد « علیرضا مجلل » . او نیز مانند سوسن تسلیمی اینجا نام و آوازه ای دارد و به نام میهنمان افتخار می آفریند.

من در اینجا میهمان علیرضا مجلل بودم و امروز شیفته ی شخصیتش هم شدم.کسی که سالهاست در اینجا پرچمدار هنر و حامی هنرمندان ایرانیست.



سوسن تسلیمی ، همای و علیرضا مجلل

آرزوهایم

این را برای کسانی می نویسم که آرزوهای بزرگ در سر دارند و سختی های فراوان پیش رو...

روزهایی که حتی کرایه ی رفتن به هنرستان از روستا به شهر را نداشتم ؛ راهم را ادامه می دادم و آرزو می کردم.

روزهایی که برای ادامه ی درسم در ساختمان های شهر و با کارگران کار می کردم ؛ شب و روز به سختی تمرین می کردم و تنها به هدفم می اندیشیدم.

روزهایی که در خیابان های تهران دستفروشی می کردم ، روزهایی که آهنگ ها وسروده هایم را هنگام مسافرکشی با موتور می ساختم...

 و نمی دانستم که قرار است اینگونه مردم عاشق کارهای من باشند . نمی دانستم که روزی فرا می رسد که به هر شهری سفر می کنم هزاران نفر در انتظار دیدن کنسرت هایم باشند ....، اما عاشقانه بار سختی ها را به دوش می کشیدم و آرزو می کردم.... .



کنسرت های  همای و مستان در شهرهای مختلف جهان

امروز به بسیاری از آرزوهایم رسیده ام ، اما هنوز آرزو می کنم و برای رسیدن به  آنها می جنگم و سختی ها را به جان می خرم.
آرزوهایمان خیلی به ما نزدیکند ، اما برای رسیدن به آنها باید تلاش کنیم ... .
  شاد باشید و بدرود



رویای سیب برای گروه مستان، همای نازنین ، استاد مجلل و بانوی سینمای ایران خانم سوسن تسلیمی آرزوی موفقیت روزافزون مینماید.

هیچ نظری موجود نیست:

با کلیک روی دکمه جستجو به پورتال فروشگاهی وارد شده و از صدها هزار کالای موجود در این فروشگاه دیدن فرمایید